این مطلب ۱۹۰۷ بار خوانده شده
شهید حبیب الله اقبالیان:

"خدایا! به منافقین چشم بصیرت عنایت فرما تا در صف مسلمین قرار گیرند"

فرازهایی از وصیّت¬نامه شهید حبیب الله اقبالیان؛ خدایا! ما را از سربازان امام زمان(عج) قرار ده. خدایا! به منافقین چشم بصیرت عنایت فرما تا از کرده خود پشیمان شده و در صف مسلمین قرار گیرند.
نسخه مناسب چاپ
فارسی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج مساجد و محلات، در روزهایی که رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) در مقابل رژیم ستم­شاهی قیام کرد و دشمن به خیال خام خود که امام(ره) را تنها و بی­ یار می پنداشت، آن مرد الهی فرمودند «یاران من در گهواره­ ها هستند» شاید برای خیلی­ها درک این جمله کار آسانی نبود و خیلی­ها به آسانی از کنار آن گذشتند و از درک آن عاجز ماندند.

پاسدار شهید حبیب الله اقبالیان در همان روزها پا به عرصه گیتی نهاد؛ در اوّلین روز از فروردین ماه سال یک ۱۳۴۳ در روستای «قباسرخ» از توابع شهرستان بیجار گروس. حبیب الله در میان خانواده­ای روستایی و کشاورز متولّد شد. پدرش علی اشرف و مادرش اختر نام داشت.

حبیب الله پس از پشت سر نهادن ایّام طفولیّت، در دبستان روستا ثبت­نام کرد و تحصیلات ابتدایی را با موفّقیّت به اتمام رساند و سپس در کنار پدر و سایر اعضای خانواده به کار کشاورزی مشغول شد.

سال ۱۳۵۷ همزمان با اوج گیری تظاهرات مردمی علیه حکومت پهلوی، حبیب الله از آرمان­های انقلاب اسلامی طرفداری می کرد و در انتقال پیام انقلاب به مردم زادگاهش فعّال بود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و متعاقب آن پیدایش گروهک­های ضّدانقلاب در منطقه­ کردستان و هم چنین هجوم ناجوانمردانه رژیم بعث عراق به مرزهای میهن اسلامی، حبیب الله برای پیوستن به رزمندگان سپاه اسلام لحظه شماری می کرد. اطرافیانش نقل می کنند در عالم خواب به حبیب الله الهام می شود که به جبهه­های جنگ عزیمت نماید و با همین انگیزه، در سال ۱۳۶۱ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و راهی مناطق عملیاتی شد.

در آن روزها مردم کردستان در دو جبهه می جنگیدند؛ جنگ داخلی و مبارزه با گروهک­های ضّدانقلاب و از سوی دیگر جبهه مبارزه با مزدوران رژیم بعث عراق که با تجاوز به میهن اسلامی جنگی تمام عیار را به ملّت بزرگ ایران اسلامی تحمیل کرده بودند.

حبیب الله با عضویّت در سپاه در پایگاه­های عملیاتی کردستان به فعّالیّت پرداخت و سرانجام پس از گذشت چند ماه حضور در سپاه و شرکت در چندین عملیات و درگیری، قلب پاکش را که برای کشور و اسلام عزیز همواره می تپید سپر گلوله­های دشمن کرد و در آستانه­ سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در روز بیست و یکم بهمن ماه سال ۱۳۶۱ در منطقه هزار کانیان دیواندره به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در گلزار شهدای بیجار در کنار همرزمان شهیدش مأوا گرفت.

فرازهایی از وصیّت­نامه شهید:

خدایا! از تو می خواهم به امام امّت عمر طولانی دهی و به رهبری امام زمان(عج) راه کربلا را باز نمایی تا قبر حضرت سیدالشهدا(ع) را زیارت کنیم.

خدایا! ما را از سربازان امام زمان(عج) قرار ده.

خدایا! به منافقین چشم بصیرت عنایت فرما تا از کرده خود پشیمان شده و در صف مسلمین قرار گیرند.

به دوستان و آشنایان توصیه می کنم که راهم را دنبال کنند زیرا راهی که ما در پیش گرفته­ایم راه حسین(ع) است. به پدر و مادرم توصیه می کنم که بعد از شهادت من ناراحتی نکنند. چون گریه و زاری آن­ها باعث خوشنودی دشمنان خواهد شد.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.